عبدالله مستوفى

596

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

از طرفين خواهند برد ؟ در اين محفل چهار نفرى ما امرى طبيعى است . دكتر عظيما بواسطهء اطلاعى كه از تحشيد قواى جمهوريخواهان داشت ، چون هيچ سببى براى نگذشتن قانون در ساعت مقرر نميتوانست فكر كند ، در اخباريكه آقاى ريحان از واقعات ديروز در مجلس و دربار و بازار ميداد ، خيلى دقت كرده ، و آنها را با اطلاعات خود ميسنجيد ، ولى هيچ نتيجهء مثبتى ، در نفع و ضرر طرفين قضيه نميرسيد . من بآقاى دكتر گفتم ميخواهيد بدانيد كه كدام طرف فاتح مىشود ؟ گفت بلى ! گفتم با پيش‌آمدهاى ديروز و ديشب ، حكم كردن در آن كار مشكلى است . من يك راه براى حل آن دارم ، و آن تفأل با قرآنست . دكتر برخاست ، از كتابخانه قرآنى درآورد و بدست من داد . گفتم قبلا نيت را معلوم كنيم . بعد از كمى رد و بحث ، نيت به اين قرار گرفت ، كه « با وضع حاضر كدام‌يك از طرفين جمهوريخواهان ، يا سلطنت‌طلبان غالب خواهد شد ؟ » قرآن را گشودم . آيهء إِنْ هذانِ لَساحِرانِ . . . بود . گفتم فرعون بمصريان ميگفت موسى و برادرش ساحرند ، و به درد شما نميخورند . سردار سپه هم بمردم ايران ميگويد اين شاه و وليعهد هزار عيب دارند ، و به درد شما نميخورند ، و جمهورى خوب است در نتيجه كار بر وفق مرام موسى و هارون شد . در اينجا هم ، نتيجه بر وفق مرام شاه و وليعهد خواهد شد . دكتر حسين خان گفت پس جمهورى چه مىشود ؟ گفتم جمهورى معلوم است كه به جائى نميرسد . معذا ، براى آن هم تفألى مىزنيم . قران را گشودم آيهء خلق انسان از نطفه و علقه و مضقه ، و تبديل به استخوان و پوشش استخوان به گوشت ، و بالاخره به دنيا آمدن و تبارك اللّه احسن الخالقين بود . گفتم تازه تخمش در مغزها كاشته شده ، چندين نقل و تحويل لازم دارد ، تا به دنيا بيايد . اين طرز تفأل را من در حديث و روايتى نديده‌ام ، ولى بفكر خود ، در موارد سخت و مشكل آيهء « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ را . . . تا لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » ميخوانم و قرآن را ميگشايم آيهء سر صفحهء راست را از صدر مطلب تا ذيل ، با شأن نزول تطبيق و از آن‌رو مطلب را استخراج ميكنم . بسال 1307 شمسى ، در شيراز بودم . در همان اوقاتى كه بچه سقا بر امان اللّه خان پادشاه افغانستان شوريده ، و سلطنت خانوادهء امراء افغانستان را برهم زده بود ، شبى در منزل حاجى سيد ابراهيم ، معروف بحاجى مدرس برادر سيد يعقوب انوار مهمان بودم . جمعى از اعضاى عدليهء فارس و آقاى همايون سياح پيشكار ماليهء فارس هم بودند . مرحوم رجاء رئيس محكمهء بدايت ، با ساير آقايان ، در اوضاع افغانستان و اين‌كه آيا بچه سقا پيش ميبرد يا نه ، و كار افغانستان كه تازه مستقل شده است ، با اوضاعى كه انگليس‌ها براى آنها پيش آورده‌اند بكجا خواهد رسيد گرم مباحثه بودند و هركس در نفى اثبات طرفين قضيه ، دليل‌هائى ذكر ميكرد ، حاجى سيد ابراهيم ميزبان هم غرق محاجه بود . گفتم آقايان ! ، جز خدا كسى نميداند فردا چه پيش مىآيد . حالا اگر خيلى مايليد